به‌مورد ديگري برخورده‌ام كه تقريباً منحصر به‌فرد است‌. آنسلمو تورمداي‌ِ فرانسيسي در تونس‌ اقامت گزيد، مسلمان شد و در اواخر عمرش‌، كتابي به زبان عربي در رد مسيحيت نوشت كه در ميان مسلمانان شهرتي يافت‌. او هم مانند ساير نوكيشان‌، از اين امتياز برخوردار بود كه از درون با مذهب‌ِ مورد حمله‌اش آشنايي داشت‌. او از اين ضعف‌ها آگاه بود، زيرا هم‌چنان كه در بخش‌ بعدي خواهيم ديد، در اين زمان‌، اين كاستي‌ها بر همه كس معلوم شده بود، مگر بر كساني كه‌ سرسختي چشم بصيرتشان را براي ديدن آنها كور كرده بود.
اين از وظايف پاپ بود كه فعاليت‌هاي تبليغي و در حد امكان جنگ‌هاي صليبي را ترويج‌ كند، آموزش كلام و الٰهيات مطلوب را سازمان دهد و به پشتيباني از دين و تعقيب ملحدان‌ پردازد. اين همچنين از وظايف شاهان مسيحي بود و برخي‌شان آن را بسيار جدي مي‌گرفتند. در انگلستان مبارزه با لولاردها و ساير ملاحده بسيار شديد بود. قانون سوزاندن ملاحده‌ در سال دوم پادشاهي هنري چهارم‌، صادر شد (1401؛ تنها در سال 1676 بود كه لغو شد!). نخستين قرباني آن قانون‌، يعني نخستين شهيد ويليام ساوتري كشيش كليساي سنت مارگارت‌ در لين‌، و نُرفولك بود و در سال 1401، در اسميثفيلد سوزانده شد. مگر خدا شكنجه‌كنندگان‌ او را ببخشد!
مسلمانان هم آثاري در مورد مسيحيت نوشتند. مثلاً در قلمرو مماليك‌، برخي رعاياي قبطي‌ به‌تدريج ثروت و قدرت چشمگيري به‌خاطر قابليت‌هايشان به‌دست آوردند. اين امر حسادت‌ مسلمانان موٴمن را برانگيخت و فريادشان بلند شد كه قبطيان مدعي مالكيت كشور مصرند و از اراضي و اوقاف مسلمانان به سود اتباع مسيحي يا كليساها بهره‌برداري مي‌كنند. يكي از مهم‌ترين‌ نمونه‌هاي اين آثار ضد قبطي از عبدالرحيم اِسنَوي است‌. جالب است مقايسه‌ٴ الكلمات المهمة او با بسياري تبليغات ضد سامي كه مطلقاً مربوط به دفاعيات ديني نيست‌، بلكه مقابله‌اي است در برابر قدرت و ثروت كسب شده‌.

10. انتقادات دروني از كليسا. در نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ چهاردهم‌، ناآرامي در ميان موٴمنان افزايش‌ چشمگيري يافت‌، زيرا بر اثر بلاهاي طبيعي از قبيل طاعون سياه و بلاهاي بشري از قبيل شِقاق‌ بزرگ وضعشان بدتر شده بود. تضييق و فشار مانع مشكلات نشد، بلكه برعكس افراد سليم را به‌ موجودات سركش مبدل ساخت‌. براي تأييد اين اظهارات هيچ مشكلي در پيش نيست‌، مشكل‌ انتخاب چند مورد برجسته از ميان هزاران هزار است‌.1
 نخست بهتر است از فرانسه آغاز كنيم‌، كه مهم‌ترين ملت مسيحي در جنگ‌هاي صليبي و


1. در مورد كاستي‌هاي فرقه‌هاي ديني  ¿

G.G. Coulton  <<‌The last generations of mediaeval monachism >> ( Speculum 18, pp 437-57, 1943;Isis no 35, p. 252).